دوست دارم
ای کاش بوسه ای بودم تا از لبانه سرخ تو جاری می شدم تا بدانی دوستت دارم ای کاش قطره اشکی بودم تا از چشمانت بدنیا می آمدم و به هر گونه هایت می مردم تا بدانی دوستت دارم ای کاش گلی بودم شاخه ای از آن را به تو می دادم تا بدانی دوستت دارم ای کاش باران بودم تا غبار غمهایت را می شستم تا بدانی دوستت دارم اما افسوس که هیچکدام ار اینها نیستم
اما هرچه هستم دوستت دارم
نوشته شده توسط دنیا †
در ساعت 04:02 ق.ظ و شنبه 15 بهمن 1384 †
ویرایش شده در - و -
( )
نظر
ارزو
Dayarmi hich bosh year kosma doshlerina ارزش داره بیهوده روی آرزوهای خودت قهر کنی؟ Inan ononda yanina kalmaz brak gitsin ozolmah باور کن زندگی برای اون هم نمی مونه بزار بره ناراحت نشو Hayat sevanlerin yanindadir onotma golomsa kaderina زندگی همراه امیدپیش آدمهای عاشقه اینو فراموش نکن لبخند بزن به سرنوشتت Yak boton photoraflari ona ayid boton ashyalari از بین ببر عکسها و هر چیزی که از اون مونده امشب تموم امیدت رو بزار رو دوشت تا سپیده نزده اون بی انصاف رو فراموش کن Kadar boloshtordo kadar ayrir o ashka inanmadr سرنوشت شما رو مقابل هم قرار داد اون هم شما رو از هم جدا کرد، اون عشق رو باور نکرد Sil goz yashlarn sakn aglama o kalbinla oynadr پاک کن اشک چشم هاتو اصلاً گریه نکن اون با قلب تو بازی کرد Hayat sevenleri koror atesh lara atmaz golom sana kiyamadr زندگی مواظب عاشقا هست ،گل من اون دلش نمیاد تو رو تو آتیش بندازه Yak boton photoraflar ona ayid boton ashyalari از بین ببر تموم عکسها و هر چیزی که از اون مونده Bo geja omitlerini al koylona gon dogmadan onot insafsizi امشب تموم امیدتو بزار رو دوشت تا سپیده نزده اون بی انصاف رو فراموش کن Bo geja omitlerini al koylona gon dogmadan onot insafsizi
نوشته شده توسط دنیا †
در ساعت 10:01 ق.ظ و دوشنبه 10 بهمن 1384 †
ویرایش شده در - و -
( )
نظر
حس
یه تقویم قدیمی پیدا میکنم که موقع رفتن بهم داده بود. صفحه ی دومش نوشته خیلی دوست دارم دوبارم نوشته. نمیدونمم تو چه حالی نوشته. تا حالا ندیده بودم این جمله ش رو. دلم تنگ میشه. حس میکنم میفهمم وقتی داشته اون جمله رو مینوشته چه حسی داشته. زنگ میزنم به خونه، جواب نمیده. زنگ میزنم به موبایلش ، صداش یه جور عجیبیه. میپرسم کجایی ، من و من میکنه و میگه بیمارستان. هیچی نمیگم ، میذارم حرفش رو بزنه. میگه حالم خوبه ، عمل کردم و مرخص میشم امروز فردا. میگم باید مواظب خودت باشی. میگم من باید مواظبت باشم. کارت تلفن تموم میشه صداش نمیاد. تلفن قطع میشه.
نوشته شده توسط دنیا †
در ساعت 04:01 ق.ظ و چهارشنبه 5 بهمن 1384 †
ویرایش شده در - و -
( )
نظر
سرده
همیشه میدونستم که اینجا یه هو تموم نمیشه کمکم و یواش یواش بدون اینکه بنویسی مرحوم شد بهش نگاه میکنی و حسرت میخوری ولی تموم شده مثل یه پیرمردی که آروم گوشهی خیابون در حالیکه داره خیلی یواش راه میره ٬ کنار تک پلهی جلوی یه خونهی صدفی با یه در آبی میشینه. به بچههایی که تو کوچه سیدهاشم دارن با هم بازی میکنن نگاه میکنه ٬ چشماشو میبنده و میمیره. به همین سردی و به همین سادگی
نوشته شده توسط دنیا †
در ساعت 07:01 ق.ظ و یکشنبه 2 بهمن 1384 †
ویرایش شده در - و -
( )
نظر
....
داره برف میاد داره از خیلی ساعت پیش خیلی برف میاد لایه لایه میشینه روی زمین قد زمین بلند میشه؛ آسمون ابر شده لایه لایه ابرا نشستن رو آسمون قد آسمونم بلند شده؛ یه کم دیگه که ابرا بیشتر شه یه کم دیگه که برفا بیشتر شه زمین میرسه به آسمون وقتی به هم رسیدن من یه قدم فیلی، یا شایدم یه قدم مورچهای حتی، برمیدارم و میرم میشینم روی ماه دیگه هم پایین نمیام برای تا همیشهم منتظر میشم زمستون بعدیو که تو هم بیای پیشم :)
نوشته شده توسط دنیا †
در ساعت 09:01 ق.ظ و جمعه 23 دی 1384 †
ویرایش شده در - و -
( )
نظر
عادت
بعضی چیزا دوست داشتنی نیست عادت کردنیه عین مزهی تلخ قهوه، که هزار بارم که بخوری نمیتونی مزهشو دوست داشته باشی، چون تلخه، تلخی هم دوست داشتنی نیست ولی عادت میکنی، تلخ نمیبینیش شاید دیگه داشتم میگفتم که پس چیزی که دوست داشتنی نیستو نباید ریخت دور، میشه عادت کرد بهش، تحملش کرد عین مزهی تلخ قهوه به خاطر بوش به خاطر فقط بوی قهوهش بوی قهوهی تلخ ِ تلخ ِ تلخ
نوشته شده توسط دنیا †
در ساعت 10:01 ق.ظ و شنبه 17 دی 1384 †
ویرایش شده در - و -
( )
نظر
....
میگه هفته پیش یه مریض داشتیم تو آیسییو. شبیه تو بود خیلی بعدم چند تا اصطلاح پزشکی میگه آخرشم میگه تبش خیلی بالاست ٬ داره میسوزه اگه دووم بیاره و آتیش نگیره شاید مثل قبلش بشه دوباره. تو دلم فکر میکنم کاش آتیش نگیره سوختن و مردن خوب نیست ٬ چه ازتب چه از هر چیه دیگه. آدم باید با خون بمیره. اون پسره هم باید با خون بمیره.
نوشته شده توسط دنیا †
در ساعت 05:01 ق.ظ و سه شنبه 13 دی 1384 †
ویرایش شده در - و -
( )
نظر
........
بیا همو بفهمیم برای همه چی یه نشونه میذاریم وقتی عصبانی میشیم در اتاقارو میکوبیم محکم به هم وقتی دلتنگ میشیم لباسامونو پشت و رو میپوشیم وقتی از دست هم دلگیر میشیم غذارو یه کاری میکنیم که بسوزه و هود رو هم روشن نمیکنیم که همهی خونه بوی دل سوخته بده وقتی غمگین میشیم میشینیم جلوی تلویزیون و یه برنامهای که دوست نداریمو برای خیلی وقت طولانی بدون تکون خوردن و پلک زدن نگاه میکنیم وقتی خوشحالیم بازوی همو گاز میگیریم، تو محکم یه جوری که کبود شم و من آروم یه جوری که هیچی جاش نمونه وقتی شیطونی میخوایم من به تو کولی میدم وقتی حوصلهمون سر رفته میشینیم و از پشت پنجره آدمای توی خیابونو نگاه کنیم وقتی هرچیزی یه کاری به هر حال از روی نشونهها دیگه همو میدونیم همو میفهمیم هرچقدرم که هرکدوممون خنگ باشه خوبه؟
نوشته شده توسط دنیا †
در ساعت 09:12 ق.ظ و سه شنبه 6 دی 1384 †
ویرایش شده در - و -
( )
نظر
|